....حرف های نگفته من....
....زندگی مرگ است و مرگ هم زندگی ،پس درود بر مرگ،مرگ بر زندگی....
+خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم...مدتیه که توی بلاگفا با همین اسم یه وب دیگه درست کردم اما خوب اون فرق هایی دارد که بعدا میشه فهمید....!!! +دلم گرفته واژه گسترده ای برای بیان حال و روزم توی این روزا نیست... خسته ام هم همین طور.....باید بگم بریدم....باید .... +بهتره چیزی نگم....این روز ها اینقدر دل شکسته ام که زود گریم میگیره... مثل الان ، مثل هر لحظه.... این روز ها نمیدونم واقعا حال خوبی ندارم....میترسم . +فردا آزمون نشانه دارم ، ان شاءالله که خوب میدم.... گردوی جهان سخت است و محکم ،لیکن نباشد مارا از آن غم...... امضاء دل شکسته www.lovemeplz.blogfa.com +هیچ آهنگی نمیتونه آرومم کنه و بهم بگه یه امیدی هست ، ولی باشنیدن این آهنگ آرامش میگیرم... یه بار کامل بهش گوش کن و بار دوم هم بهش گوش کن و به خودت فکر کن ....هییییییییییییییییییییییییییییس دارم گوش میدم ، میخوام اشکام با همین ریتم پایین بیاد....هییییییییییییییییییییییییییییییس ، میخوای سکوت اشکامو بهم بزنی؟ آروم بیا و برو هییییییییییییییییییییییس ، چی کار میکنی؟؟؟ببین منم دیگه اون نیستم!! آهسته حرف بزن نمیخوام صدات رو بشنوم...هیییییییییییییییییییییییییییییییس کافیه ، گوشم پر از حرفای تکراری شما آدم هاست ، دیگه نمیخوام بشنوم ، سکوت !!! +به سراغ من اگر میایید ،نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من ...... .. . +دیروز تول خانم بیرامی بود ، بهش تبریک گفتم و بهم گفت که هفته دیگه منتظر تماسم باشه !!! :) امتحانا خدارو شکر داره تموم میشه ، احساس میکنم خیلی گند زدم امتحانامو ولی خوبه که تموم دارن میشن چون دیگه واقعا حوصله ندارم امتحان بدم و خسته شدم... +بعد از امتحانا باید دوباره واسه نشانه بخونیم...خب آدم اگه بخواد واسه امتحانای تستی درس بخونه خیلی بهتره مگه نه؟؟؟ چون لازم نیست الکی حفظ کنی ، کافیه نکته یه سوال رو بدونی و با چشمات درس بخونی نه با انگشتات :) +امروز آزمون از کتاب ثروتی واسه المپیاد ریاضی داشتیم ، یه دفعه مخم کار کرد چند تا سوال رو پشت هم داشتم حل میکردم !!!!! گرچه سر درد گرفته بودم و نمیتونستم درست حسابی به سوال ها جواب بدم اما خیلی به خودم امیدوار شدم :)) +بعد امتحانا با عطیه قرار گذاشتم بریم بیرون ، حالا هنوز به روژین نگفتیم :) +دیروز با دوستم کوثر داشتم صحبت میکردم بعد از دوسال بهم زنگ زده بود !!!! قراره میخوام برم اصفهان برم اونم ببینم :)) دوسال پیش بود که به خاطر کار باباش رفتند اصفهان و اصلن ازش خبر نداشتم تا اینکه دیروز بهم زنگ زد .. خیلییی خندیدیم :) +با دوستم ملیحه تو کلاس زبان قرار گذاشتیم هر جلسه یکیمون یا کرانچی یا چیپس بیاره !!! ، دیروز من چیپس بردم...منتظر شنبه ام که قراره کرانچی فلفلی بیاره :)) +کلن جدیدنیا خل شدم ، امروزم با بچه ها تو مدرسه عکس داشتیم میگرفتیم و فیلم که یه دفعه یه خانومه که نمیدونم کی بود اومد بیرون چپ چپ نگاه کرد :)) منم به روم نیووردم خیلی ریلکس خندیدم و گوشیمو گذاشتم تو جیبم ...:)) +.......................... +یادمه ، بچه که بودم بهم میگفتند شب ها موقع خواب ستاره هارو بشمار تا خوابت ببره یادم نمیاد سر چی و برای چی به نجوم علاقه مند شدم ، اما اینو میدونم که الان بین دوراهی برای انتخاب کیهان شناسی و مکانیک دارم.... +درسته شاید خیلی زود باشه برای من درباره فکر کردن به همچیین موضوعی.... اما واقعا ساعت ها بهش فکر میکنم....بیشتر به این فکر میکنم که شاید به دلیل سنم کسی به این علاقه قدیمی من توجه نکنه و هر وقت میخوام اظهار نظر بکنم درین رابطه به کوچک بودن خودم و پوچی خودم پی میبرم !!!!! +ولی اینو دیگه کاملا درک کردم ، بهتره دیگه به نجوم فکر نکنم به فضا و به آسمون و ستاره هاش....بهتره برم همون مکانیک ، بهتره دیگه سرم رو الکی توی کتاب ها نبرم و ساعت ها بخونم تا یه مطلب و یه خبر رو درک کنم.... +آره ...این واسه من بهتره!!!! به آهنگ گوش میدم و سعی میکنم به آسمون فکر نکنم. +وجودم رو با آهنگ مانوس میکنم.... +چقدر علاقه دارم آهتگی رو که گوش میدم رو روی وبلاگم بزارم.... گرچه کدش پیدا نمیشه.... : یه آهنگ اسپانیای توپ که با شنیدنش و همچنین درک معنیش به طور کامل لذت میبرم... + دلم خیلی گرفته :| ای کاش آدم ها به این وبلاگ سر بزنن و پی به دلشوره من ببرن ، بلکه کم تر ..... :|
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |

